شجاع
177
أنيس الناس ( فارسى )
كاريست نه بر مراد و خواست شخص ، و نه همچنانچه قزوينى برادر خود را گفت اى برادر فلان صاحب حسن در فلان جاى نشسته برو و او را ببين تا اگر صلاح بينى و مصلحت باشد به او عاشق گردم ! پس اگر تقديرا به غير اختيار به محبوبى غير پارسا و معشوقى پريشان خنسا مبتلا گردى طريق نظر بازى و طور پاكدامنى مگذار و به طور و طريق او ترا چه كار . شعر اى دل بيا و در رخ آن حور مىنگر * بفگن حجاب ظلمت و در نور مىنگر يارى كه دل ز ديدن او تازه مىشود * مستورگو مباش تو مستور مىنگر برخوان وصل حاجت دستدراز نيست * كوتهنظر مباش و به منظور مىنگر چون گربهء حريص مكن قصد گر در ان * قصّاب را ببين و به ساطور مىنگر نزديك يار گرچه دهندت مجال قرب * بنشين و همچو اوحدى از دور مىنگر بدانكه مردم ذكاء و زيركى عاشق را از نفاست محبوب قياس كنند ، « خليل المرء دليل ذكائه » . و مپندار كه معشوق به چشم همهكس چنان نمايد كه به چشم تو .